گفتنــــی ها..

گفتنــــی ها..

به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم..
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر..

تنهاییاش..

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ
دیروز صبح.. وقتی گوشی رو چک کردم دیدم از چند تا بانک پیام اومده.. خب ساده هست.. وقتی حساب باز میکنی.. تاریخ تولدت تو سیستمشون ثبت میشه.. بعد به طور اتوماتیک تو روز تولدت، یه پیام تبریک از طریق ارسال پیام اتوماتیکشون میاد.. باز دمشون گرم.. میتونن یاد آوری کنن بهت تولدت رو.. قدیما یادمه کلی ذوق و شوق داشتیم واسه تولد ها و کلا تو فامیل یه جور دیگه بود.. همه جمع میشدن.. کادو میدادن.. شادی بود.. کیک بود.. یه شام ساده بود.. ولی الان فک کنم تقریبا واسه بچه کوچیکا میگیرن که یادشون نره تولد گرفتن یعنی چی.. کار ندارم خب ما هم بزرگ شدیم ولی حال قدیم.. حال خوبی بود..


حالا جالبیش اینجاست.. من با 2-3 تاشون کات کردم !! ولی نمیدونم چرا پیام دادن بازم بهم.. حواسشون نی بانکا اصلا من براشون سوودی ندارم بیخودی دارن یه پیام حروم میکنن !
جا داره از دوستای مجازی که تبریک گفتن هم تشکر کنن.. دمشون گرم و امیدوارم زندگیشون به خوبی و خوشی پیش بره.. :)
____

منتظر بودم پیام بده.. قرار بود بهم خبر بده بریم ببینیم مشکل برق خونشون چیه.. دوست داشتم برم چون با چیزایی که میگفت.. گناه داشت اینطوری بمونه.. ولی پیام داد که امروز نمیشه.. حالا بعد این همه پیگیری که من کردم ! فک کن پیگیری کنی که بری واسه یه نفر یه کاری انجام بدی.. اونم هی بگه امروز و فردا !! هیچی خلاصه منم گفتم ولش کن بابا اصن دیگه به من چه.. خودش میدونه.. منم که دیگه گرفتار میشم نمیتونم برم. بعد دیگه طبق روال این چند روز نشستم به مرتب کردن هارد ! از بس که فایل های مختلف و اینا رو نشستم جمع کردم.. مسخره اس واقعا.. عادت بدی دارم ! از قدیما در مورد هرچی تحقیق میکردم سریع فولدر بساز و بخش براش درست کن و.. همینجوری نشستم همرو پاک کردم.. کلی فایل های بدرد بخور هم بود که گفتم به خودم اگر شد یه وبلاگ علمی بزنم آپلود کنم توش شاید به کار کسی اومد !

____

گفتم حیفه به خودم.. این همه مردم میرن تفریح و بیرون و اینا.. تو هم پاشو برو یه جایی یه قدمی بزن.. چیه خب اینطوری ! روز تولدت هم هست.. بد نی.. کلا آخه آدم برا بیرون رفتن بهتره یه پایه داشته باشه.. چون اونطوری دیگه حسی زیاد نی.. دیگه هیچی راه افتادم برم سمت دریاچه برای اولین بار ! چقدم که تو ترافیک موندم.. سرویس شدم یعنی.. ولی خب گفتم حالا یه بار دارم میرم خوبه.. وسطای راه هم زنگ زدم بهش که بیاد.. از بچه محل های قدیممون بود که خونشون از اینجا رفته نزدیک دریاچه.. گفت منم میام و خلاصه یه پایه جور شد ! کنار دریاچه قدم میزدم هرچند مصنوعی بود ولی خب بد نبود یه مقداری کیف میداد.. مثلا ماهیا که واسه غذایی که مردم میریختن دست و پا میزدن.. خود دیدن همین آب و.. منم که یکی از پاهای ثابتم تو بیرون رفتن و هوای گرم، تعریقه اونم کم نه :| خلاصه م هم رسید و قرار شد بریم یه قایق پدالی سوار شیم که اونم بد نبود.. من خیلییی دوست دارم قایق موتوری سوار شم.. بخصوص از اونایی که فرمون دارن اصن بشینم پشت فرمون که عاااالیه. یاد فیلمای زمان جنگ میوفتم..! آره خلاصه با م صحبت کردیم و توصیه هایی در مورد ازدواج بهش داشتم که معطل نکنه.. یه مورد خوب برای خودش سراغ داشت ولی خب مامانش نپسندیده بود.. جالبه دیگه به هر حال مادرا هم دنیای دارن واسه خودشون. نگاه به سلیقه طرف نمیکنن.. حالا اونا هم یه دیدی دارن ولی خب سلیقه و دلایل خود فرد هم مهمه. بعد دیگه گفتیم شام بریم یه جایی که کلا من تو این مسائل یه مقدار بد برخورد میکنم دنبال یه جایی میگردم که خوب باشه.. اونم دیگه نسبتا به زور قبول کرد بریم اونجایی که من میگفتم که خب راضی هم نبود آخر سر.. :)).. دیگه تموم شد و ما هم برگشتیم خونه..


این موجودات دوست داشتنی هم اونجا بودن که آدم ذوق میکرد وقتی میومدن سمتت.. ولی خب بعدش سریع در میرفتن :)

____

امروز با تاکید فراوان به رسیدن بر سر سفره ناهار از طرف خانواده، رفتم خونه مادر بزرگ.. من خداییش دوست ندارم کسی به زحمت بیوفته کلا.. این بندگان خدا هم زحمت میکشن و غذا درست میکنن ولی خب هر کسی یه سلیقه ای داره تو غذا خوردن نباید اصرار کرد.. قدیما یه قیمه ی ساده ی دوست داشتنی بود.. ولی غذایی که امروز درست کرده بودن خداییش من نگاه کردم ما 2-3 تا پسر.. زیاد رغبت به خوردنش نداشتیم.. حالا فک کن بهت اصرار کنن.. چه حالی میشی..! ما هم خلاصه یه جوری نسبی پیچوندیم.. خداروشکر بخاطر این نعمت ها و بعدش هم که نشستم با پسرخاله هایی که خیلی وقت بود ندیده بودمشون صحبت کردم.. و همینطور گذشت..

دیگه تصمیم گرفتم برم خونه.. همینطوری که اومدم بیرون.. دیدم یه تاکسی داره میپیچه تو کوچه.. صدای آهنگشم بلند بود.. یه تیکه ی کوچیکشو شنیدم.. لحنش به دلم نشست.. اینطوری هارو دوست دارم.. کمی غمناک.. کمی عشق و شکست عشقی و.. بعد دیگه سریع تو نت اون تیکه رو سرچ کردم.. به نتیجه ی خوبی نرسیدم.. برگشتم به طرف گفتم آقا اینو کی خونده بود..؟؟ گفت نمیدونم !!! هیچی دیگه منم دوباره دست به دامن نت شدم.. گفتم خوااهش میکنم.. که بعد با تلاش شبانه روزی تونستم پیداش کنم... و حالا کلی بار شده که اون تیکشو گوش کردم..



شبا این دیوونه با عشق تو تو تنهاییاش سر کرده..
نم بارون و خیابون خاطرتو دو برابر کرده.. 

گاهی وقتا زود به زود این دل من واسه ی دلت تنگ میشه..
تنها راه عشق و ابراز علاقم همین آهنگ میشه..

____

این قشنگارو که میشنوم ناخوداگاه میگم چه خوبه واسه اونایی که همو دوست دارن.. بخوونن مثلا با هم دیگه.. (بعدا نوشت! : مثل لاتاری اون تیکش که با هم میخوندن) :)

اسم خوانندشو که دیدم که گفتم عه این همین بود که تو اون کلیپه یه سریا داشتن خودشونو واسش میکشتن.. البته نه خب برای همین.. برای همه ی معروف های خوش تیپ از جمله فوتبالیست ها و خواننده و بازیگرها و..! بعد به خودم گفتم مثلا چندتا از بقیه ی آهنگاشم گوش کنم ببینم چجورین و طبق معمول از هیچ کدوم غیر این خوشم نیومد !

+ میخواستم طی یک نوشته ی کوتاه، یه سری بد وبیراه به بعضی از نقش های سریال پدر بگم.. ولی گفتم.. حیفه این پست.. باشه یکی دیگه.

۹۷/۰۵/۳۱
محمد

نظرات  (۴)

تولدت مبارک :) 
من ترس از آب دارم نمیتونم سوار قایق بشم :|  اصلاً به آب نگاه هم میکنم سرگیجه می گیرم -_- 
آهنگو دوست نداشتم :/ 
پاسخ:
ممنونم :)
من دریارو خیلی دوست دارم.. مثلا بشینی تو یه قایق موتوری.. با سرعت زیاد بزنی به دل دریا.. همینجوری بری و بری.. البته دریا به موقش نامردی میکنه..
خب سلیقه ها با هم فرق میکنه.. :)
بله میبینم که تو خیلی از بانکا حساب دارین (یا داشتین)  و از بس مشتری خوبی بودین که بعد از کات کردن هم بیادتون بودن😁

عه شمام از اونایی هستین که قراره برین به یکی لطفی بکنین و خودتونم باس پیگیرش باشین؟؟😂 من که اینجوری ام! خیلی طفلکی ام😂

دریاچه؟؟ 🤔 یاد دریاچه ی ارومیه افتادم... قبل از اینکه خشک بشه سوار این قایق موتوری ها شدیم... اولین و آخرین بارمون بود تا به امروز! 

من بیرون یهو یه ماشینه یکی از همین آهنگ هایی که دارم و خوشمم نمیاد اگه گذاشته باشه عاشقش میشم، چه برسه آهنگی باشه که نشنیده باشم! حالا این آهنگه خواننده ش کی بود؟ بگین برم دانلود کنم😁

تولدتون با تاخیر مبارک 😊
عیدتونم باز با تاخیر مبارک...
پاسخ:
مشتری خوب که چی بگم.. مایه ننگ بانکام :)) عجیییییبه از اینا که منو حذف نکردن از تو دیتا بیسشون :)

خب بعضی ها که از یه دوست معمولی برات بهتر باشن.. اینطوری میشم.. گفت چراغای خونمون اتصالی کرده.. ولااا 2-3 هفته اس اینطورین.. نمیدونم خب چطوری زندگی میکنن.. میگم بابا یه بار خانمت خونه نبود.. بگو ردیفش میکنم.. روم نمیشه خانمش هست.. برم.. حالا اون میگه شام بیا :|

آره یه دریاچه مصنوعی تو تهران چندسالی هست درست کردن.. :) امیدوارم فقط محیط زیستو نزده باشن جایی خراب کنن که این درست بشه.. :) البته آب چاهه !

آره کلا آهنگ یه جا بشنوی یه حس خاصی دااره :) بعله میگم خدمتتون.. :)

خواهش میکنم.. ممنونم شما که لطف داشتین از قبل تر هاا :)

ممنونم :)
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۰۱ خانم دکتر تمام وقت
وولدتون مبارک .شما چندسالته که انقدر رمانتیکی؟دهه هفتادی حتما
پاسخ:
ممنونم :)
نه دهه هفتاد نیستم.. واسه همون دهه ی شما هم هستم اتفاقااا.. :))


۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۷ خانم دکتر تمام وقت
پس افرین به این همه امید به زندگی
پاسخ:
گاهی وقتا نوشته هام.. بخاطر فکرهایه که میاد تو ذهنمو و به این راحتیا بیرون نمیره...
وگرنه.. زندگیه من بیشتر شده غبطه خوردن و تنها بودن .. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">