گفتنــــی ها..

گفتنــــی ها..

به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم..
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر..

سلام..


امروز کم کم شروع کردیم به جمع کردن تکیه.. واقعا محرم همیشه اینطوریه که زود میگذره و دلت تنگ میشه برای مراسم هایی که گرفته میشد.. برای بچه های خوبی که میان در خونه امام حسین (ع) و عزاداری میکنن.. برای دسته های زنجیرزنی.. برای گریه هایی که ناخوداگاه از چشمای بقیه میاد.. برای شونه هایی که شروع میکنن به تکون خوردن با روضه ها.. برای شب هایی که با نور لامپ ها روشن میشد و میگفت آهای مردم.. اینجا بساط روضه برپاست..  تشریف بیاورید.. و خیلی چیزای دیگه..


واقعا خیلی زود گذشت و کسی نمیدونه سال بعد میتونه محرم رو ببینه یا نه.. توفیق نوکری رو داره یا نه.. تو این دور و زمونه با این همه اتفاق های عجیب و غریب.. واقعا چه انتظاری از فردای خودمون میتونیم داشته باشیم.. خلاصه ی مطلب.. حاج آقا گفت.. نجات در این زمان فقط به دو شرط است.. دعای امام زمان (ع) و شرکت در مجالس حضرت امام حسین (ع).. ان شاء الله همه و بخصوص جوون ها توفیق شرکت در این مجالس رو داشته باشن...


از نوکر بد هم که بپرسی گوید.. ارباب به خوبی تو پیدا نشود..


۹۷/۰۷/۰۵
محمد

نظرات  (۱)

خوش بحالتون که فیض بردین از این مجالس... من فک میکنم اعتقاداتم خیلی ضعیف شده! 
پاسخ:
اینطور نفرمایین.. از امام حسین بخواهید قسمتتون کنن شرکت در این مجالس رو.. و بعد هم خودتون سعی کنید شرکت کنید.. هیچ وقت نگویید من که دیگه اعتقاداتم ضعیف شده.. من که دیگه نمیرم.. :) نه.. بروید و حضور پیدا کنید..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">